فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
205
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
چون زمين تودهاى برف اندوخت * شعلها از بياض خود افروخت چرخ و انجم چو در كنارهء اوست * انجم چرخ چون شرارهء اوست فى الجمله كثرت برف از قاف تا قاف و بيرون از حدّ اوصاف . بشكر بىمر كه از وفور سر كثرت « 1 » زوادهء ممالك بديشان وافى نبود بر فلك از برف جهة ايشان آرد آورد فامّا شدّت تأثير سرما بمرتبهء بود كه هيچكس نمىيارست كه تنورى گرم سازد ، در عين چنين سرما اين منازل مقطوع شد [ 90 ر ] و در هر منزلى از منازل از شدّت سرما چندان نقص باردويه لاحق ميشد كه از جنس نفوس شايد تومانات از شتر در سرما هلاك شده باشد و از نفوس بسيار كس هم هلاك شدند . فامّا جوانان كار را از آن شدّت مخاطرهء نرسيد و از سرما بسيار رنجيده نشدند و مردم تركستان با آنكه اكثر از چند منزل بيشتر نرفتند بسيار رنجيده گشتند . القصه موكب همايون بعد از ده روز كوچ پى در پى بموضع قرا ابدال رسيدند و آن قريب بوسط بلاد قشلاقگاه قزّاق است و آن يورت يك طايفهء عظيم از سلاطين قزّاقست كه سلطان بزرگ ايشان حالى جانش سلطان نام دارد و او را برادريست تانش سلطان نام و او قرينهء اين سلطانست و در الوس هر يك زيادت از پنجاه هزار مرد قزّاق نامدار هست كه هر يك مردى نامدار و پهلوانى بامقدارند و جانش سلطانرا پسرى بود احمد سلطان نام كه در سال گذشته لشكر كشيده بود و با فوجى « 2 » عظيم به بخارا آمده و ولايت كوفين و توابع بخارا را غارت نموده چنانچه سبق ذكر يافت و حالى عزم عاليحضرت عاليمكان آن كه بوعدهء كه با اهل بخارا و سمرقند فرمودهاند و آنكه تدارك ثار ايشان نمايند و جزاء بد كردارى و غارت احمد سلطان ولد جانش سلطان در دامن اعمال او نهند و نيز قزّاق بدانند مجددا كه آثار دولت و سعادت از چهرهء ايشان زدوده خواهد شد و دين قزّاق تا روى در استقامت نياورد و آثار صلاح در ميان ايشان پيدا نشود و ترك بت پرستى و آفتاب را سجده كردن نكنند از صدمات
--> ( 1 ) - در اصل : وفور سر و كثرت . ( 2 ) - در اصل : توجى .